خورشاه بن قباد الحسينى
290
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
و اقبال گذرانيد و چون آن جناب از جهان فانى خويش را به دار بقا رسانيد ، برادرش ملك علاء الدين على به فرمان سلطان قطب الدين ايبك كه والى دهلى بود حاكم آن ولايت شد و اين ملك علاء الدين با [ 218 ] برادر و پدر نسبت به قطب الدين ايبك ، همواره طريق اطاعت مسلوك مىداشتهاند چون سلطان قطب الدين به حكم خالق جهانآفرين روى به فردوس برين آورد ، ملك علاء الدين چتر سلطنت بر سر خويش گرفته در آن ولايت دم از استقلال زد ، امّا به سبب ظلم و ستم ، زمان سلطنتش زياده امتدادى نيافت . در روضة الصفا « 1 » مسطور است كه ملك علاء الدين خلجى ، اگرچه مرد شجاع [ و ] دلير بود ، امّا از عقل و خرد بهرهاى نداشت . بسيارى از امراى خلج را بىموجب بكشت . در روز بار ، ملك عراق و خراسان را بر ملازمان قسمت مىكرد و هيچ كس را ياراى آن نبود كه بگويد ملك عراق و خراسان از تو نيست و اين چه مهمل است كه تو مىگويى . عاقبت قوم خلج از حركات نامقبول و سخنان نامعقول او به تنگ آمده امرا و لشكريان اتّفاق نمود و به قتل او اقدام نمودند و ملك حسام الدين عوض غورى را كه هم از آن طبقه بود به جاى او نصب فرمودند . آن جناب به سلطان غياث الدين ملقّب شده ابواب عدالت و مكرمت بر روى سپاهى و رعيّت برگشاد و مساجد و خوانق و بقاع خير در آن ديار بنا نهاد و بعد از فوت ملك حسام الدين آن مملكت به تصرّف « 2 » سلطان شمس الدين والى دهلى درآمد و مدّت چندگاه از توابع دهلى بود ، تا آنكه نراين راجه كه كافرى بود بر آن ديار مستولى گشته ، مدّت بيست و هفت سال به استقلال حكومت كرد و چون او به دار البوار پيوست ، پسرش مسلمان شده سلطان جلال الدين لقب يافت و آن جناب نيز قريب بيست و شش سال لواى سلطنت برافراشته به مراد دل روزگار گذرانيد و بعد از وى ، يوسف شاه قدم بر مسند ابهّت نهاده تا سى و هفت سال به استقلال حكومت كرد و چون سمند مرادش در وحل اجل باز ماند ، پسرش اسكندر شاه به جاى پدر نشسته مدّتى مديد در سلطنت و كامرانى روزگار گذرانيد و بعد از او ، ميمن شاه ، ايالت آن ولايت را به دست آورده مدّت شش سال سلطنت كرد و چون او عالم ديگر را منزل ساخت ، باريك شاه لواى ايالت در آن مملكت برافراخت . در واقعات شيخ زين
--> ( 1 ) . روضة الصفا ، ج 4 ، ص 649 . ( 2 ) . اصل : متصرف .